๑۩۞۩๑....لحظه های زندگی....๑۩۞۩๑
خوبید؟؟ من از مسافرت برگشتم البته یه ۶-۵ روزی هست اومدم اما یه خورده سرم شلوغ بود واسه همین نتونستم بیام آپ کنم. مسافرت خیلی خوب بود و خوش گذشت.... جای همتون خالییییییییییییییییییییییییییی خوب دیگه من فعلا میرم ولی بعدا میام و واستون یه آپ خوشگل میکنم. پس تا بعد... سلام به همه دوستای عزیزم امیدوارم که خوب باشید و روزای قشنگی رو تا الان پشت سر گذاشته باشید. بچه ها من فردا دارم میرم مسافرت و یه چند روزی نیستم. ایشالله وقتی برگشتم یه آپ قشنگ و حسابی واستون میکنم. دوستـــــــــــون دارم... سر سفره های افطارتون ما رو هم دعا کنید...!!! شاید آنروز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینجوری نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل میخک و یاس زندگی اجباریست... تا برگردم بایییییییییییییی عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشــق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباســت عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست... -------------------------------------- روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه میکرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین میجوشید خودمانیم زمین اینهمه نامرد نداشت.... ---------------------------------------- عشق یعنی حس زیبای وجودت در وجودم عشق یعنی لمس دستان تو در دست کبودم عشق یعنی مهربانی و صفا و دوستی انچه من از چشمهای مهربان تو ربودم..... ------------------------------------------ ای دل لیریز از شوق و امید کاش میدیدی که فردا نیستیم کاش میدیدی که چون پنهان شدیم در همه افاق پیدا نیستیم گر چه هر مرگی تسلی بخش ماست کاندر این هنگامه تنها نیستیم بدتر از مرگ است آن دردی که باز زندگی میخندد و ما نیستیم!! ------------------------------------------- سنگ در برکه می اندازم و میپندارم با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد کی به انداختن سنگ پیاپی در آب میشود ماه رو از حافظه آب گرفت...!!!! امیدوارم هر کس هر حاجتی داره تو این ماه براورده بشه!!! کاش میشد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد کاش میشد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد کاش میشد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کزد کاش میشد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد کاش میشد با نسیم شامگـــاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد کاش میشد با خزان قلبهـــــــا مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد کاش میشد درسکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار ارزوها پر کشیـــــــــد کاش میشد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پرنور شد کاش میشد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد سلام به همگی... خوبید؟؟!!! همینطوری حوصله ام سر رفته بود گفتم بیام و یه آپی بکنم. اگه پست قبلی رو هم نخوندین حتما برین بخونید.داستان قشنگیه...!!! راستی بچه ها شنیدین یه مرد اصفهانی درخواست تغییر نامش به جومونگ رو داده؟؟!! واقعا خنده داره نمیدونم چرا مردم اینقدر دیوانه وار این سریال مزخرف جومونگ رو دوست دارن!!!من که تا حالا ۱ دقیقه هم از فیلمو ندیدم از بس که از فیلمای کره ای بدم میاد.تازه من خوشحال بودم که دیگه قسمتای آخرشه و داره تموم میشه نگو جومونگ ۲و۳ هم در دست ترجمه است... شب عروسیه:آخر شبه،خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباساشو عوض کنه اما هر چی منتظر شدن برنگشته،درو هم قفل کرده. داماد سراسیمه پشت در راه میره.داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان و بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم،دخترم،درو باز کن. مریم جان سالمی؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره و با هر مصیبتی شده در رو می شکنه و میرن تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده.لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده،ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارن به این صحنه نگاه می کنن.کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو،هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه،با دستایی لرزان کاغذ رو برمیداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم.دارم برات نامه می نویسم.آخرین نامه ی زندگیمو.آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروس می دیدی.مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟ علی جان دارم میرم.دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام وایسادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم؟ ولی کاش منم حرفای تو رو می شنیدم.دارم میرم چون قسم خوردم،تو هم خوردی،یادته؟ گفتم یا تو یا مرگ،تو هم گفتی،یادته؟ علی تو اینجا نیستی،من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟ داماد قلبم تویی،چرا کنارم نمیای؟ کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشام دارن سیاهی میرن،حالا که همه بدنم داره می لرزه،همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد،یادته؟روزی که دلامون لرزید،یادته؟روزای خوب عاشقیمون،یادته؟ نقشه های آیندمون،یادته؟ علی من یادمه،یادمه چطور بزرگترامون همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتن. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسم مریم رو بیاری. یادته اونروز چقدر گریه کردم؟تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشات قشنگتر می شه.می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم؟؟؟ هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشات تو چشای من نیفته ولی نمی دونست عشق تو،تو قلب منه نه تو چشام. روزی که بابام ما رو از شهر و دیار خودمون آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود.که واسه آیندم پول نداشت.ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم.هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. میدونم اگه الان پامو از این اتاق بذارم بیرون دیگه مال تو نیستم،دیگه تو رو ندارم. علی من نمی تونم ببینم به جای دستای گرم تو،دستای یخ زده ی غریبه ای تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم.واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی و می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم.دلم برات خیلی تنگ شده.میخوام ببینمت.دستم می لرزه.طرح چشات پیش رومه.علی دستمو بگیر. منم باهات میام .... پدر مریم نامه تو دستشه،کمرش راست نمیشه،بالای سر جنازه ی دختر قشنگش وایساده و گریه می کنه.سرشو برمی گردونه که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود،اونم یه نامه تو دستشه، چشاش قرمزه،صورتش با اشک یکی شده. نگاه دو پدر تو هم گره خورد.نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و به هم نگاه کردند.سکوتی که فریاد درداشون بود. پدر علی هم اومده بود که نامه ی پسرشو برسونه به دست مریم. اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تموم شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده بود. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنن.![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
خیلی جالبه این فیلم شده همه زندگی مردم طوریکه بخاطرش دختر ۴ سالشونو جا میذارن و بچه بیچاره از ترس جان خودشو از دست میده...بخاطر یکی از بازیگران جومونگ خودکشی میکنن...بخاطر جومونگ اسمشونو عوض میکنن و ....!!!



